قدرت رسانه هاي جمعي
امروز برای خریدن اسباب و الات چهارشنبه سوری ( صوری !؟ ) با یکی از دوستان شروع به گردش در شهر کردیم. البته توضیح بدم که دنبال انواع بی خطر بودیم و ما کاری به اکلیل و سرنج ( سرنگ ! ) و این جور چیزای خفن نداریم. ضمنا اتیش بازی ما هم در جاییه که کاری به دیگران نداره.
اما به هر حال برای تهیه مواد کم خطر تر هم لازمه که به محله ها و جاهای خفنی سر بزنید. و چون این کار هر سال ماست تقریبا بلدیم که به کجاها مراجعه کنیم.
با دوستم تماس گرفتم و قرار گذاشتیم. بعد رفتیم میدان ارگ که مرکز این چیزا + انواع و اقسام خلاف دیگه است ! به اولین جایی که وارد شدیم یه دفعه همه در رفتن ! دلیلش هم روشن بود : در نظر بگیرید دو تا ادم قد بلند با کت و شلوار مشکی و عینک افتابی و کیف دستی مشکی و ته ریش ! تقریبا این شکلی ! برن توی یه همچین جایی و دنبال ترقه بگردن ! نتیجه گرفتیم که لباس ما برای این کار نامناسبه ! بنابراین تغیراتی در لباس ها دادیم. کیف ها رو گذاشتیم توی ماشین و دوباره شروع کردیم.
این دفعه تحویل گرفته شدیم. و همینطور که راه میرفتیم صداهایی از اطراف به گوش میرسید که میگفت : فیلم - عکس - .... - .... - ..... ( جاهای خالی رو میتونین با هر جور چیزی که به ذهنتون میرسه پر کنین ! چون خیلی از چیزایی رو که میشنیدیم اصلا نمیدونستیم یعنی چی ! بالاخره به اولین جایی رسیدیم که پارسال ازش انواع و اقسام فشفشه خریده بودیم. ولی در کمال تعجب دیدیم که هیچی نداره . میگفت که امسال شدیدا سخت گیری شده و هیچ کس جرات نمیکنه که ترقه بفروشه. نکته جالب دیگه هم این بود که میگفت مگه شما تلویزیون نمیبینید ! ندیدید که ترقه چقدر به جوان ها اسیب میزه !؟
پیش خودمون گفتیم طرف حتما قاطی کرده ! ازش جدا شدیم و رفتیم سراغ نفر بعدی : اونم گفت که فقط سیگارت داره. باز وقتی ازش پرسیدیم پس انواع دیگه چی جواب داد که امسال خیلی سخت گیری میشه.
نفر سوم هم چیزی نداشت و اونم گفت مگه شما تلویزیون نمیبینید !!!!!؟ نمی بینید که چقدر افراد به خاطر مواد محترقه معلول شده اند ! گفت من دیگه ترقه نمیارم !!!!
نفر های بعدی هم دقیقا همین حرف ها رو تکرار کردن ! تازه یکیشون با حرارت برامون تعریف میکرد که تلویزیون یه دختر بچه رو نشون داده که به خاطر یه سیگارت یه چشمش رو از دست داده. وقتی اینو میگفت اشک تو چشماش جمع شد ! اونم گفت که دیگه تو کار ترقه نیست !!!
داشتیم شاخ در میووردیم. خلاصه اینکه با سخت گیری و برنامه های تلویزیونی امسال تقریبا هیچی گیر ما نیومد. خیلی جالبه که برنامه های تلویزیون یه همچین تاثیری روی این افراد گذاشته بود. یکیشون اصلا رسما افسرده شده بود که چرا پارسال ترقه فروخته !
ماجرای امروز مثال ساده ایست از قدرت و تاثیر رسانه های جمعی بر افکار عمومی. که چقدر میتواند روی ذهن و فکر افراد تاثیر بذاره. نمیخوام هیچ نتیجه گیری در این مورد بکنم که کار رسانه های عمومی در این مورد خوب یا بد بوده. ولی همینطور که پست قبلی گفتم: تفکر وجود هستی است !
در حاشیه :
۱- توی بازار میرفتیم که یه اقایی یقه ما رو گرفت که چی میخوایین ؟ ما هم گفتیم فشفشه ! گفت این بچه بازیا چیه ! بیاین من چیزایی دارم که خیلی بهتره ! گفتیم چی ؟ از شیر مرغ تا جون ادمیزاد رو واسمون ردیف کرد ! دست وردار هم نبود. بالاخره با هر بدبختی شده از دستش خلاص شدیم. خیلی جالب بود این افراد معمولا توی کار همه جور خلافی هستند اما توی ذهن همه این افراد ترقه به شکل یه تابو در اومده بود و خلاف های دیگر کاملا آزاد !
۲- حضور نیروهای پلیس کاملا احساس میشد
۳- در راه چند تا دیگر از دوستان و پزشکان عزیز رو هم دیدیم که اونا هم برای خرید شب چهارشنبه اومده بودند ولی به در بسته برخورده بودند.