یه اتفاق ساده
امروز در خانه تنها مشغول مطالعه بودم که دیدم یکی داره در میزنه. آیفون رو برداشتم دیدم صدای یه خانم مسن میاد که میگه یه دقیقه بیا دم در!اول فکر کردم از متکدیان مدل جدیدیه که میان و با بهانه های متفاوت درخواست پول میکنند. نمیخواستم در رو باز کنم. بعد پیش خودم گفتم که حالا برم ببینم جریان چیه. در رو که باز کردم دیدم یه خانم مسن حدود 75 ساله است. یه تابلوی بزرگ هم دستش بود. حدود 80 سانتیمتر در 50 سانتیمتر. گفت سلام پسرم. من چند وقت پیش مریض شده بودم مادرت اومده بود عیادتم. منم حالا خوب شدم این تابلو رو خودم براتون دوختم.
یه تابلو بزرگ که چون حالیم نیست دقیقا نمیدونم با چی دوخته شده ، فکر کنم پولک و ملیله و از این حرفا باشه. دوختن یه همچین چیزی حداقل دو سه هفته وقت برده. خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.
یه نگاه مهربانانه کرد و گفت زنده باشی پسرم. تابلو رو داد دستم و رفت !
زندگی ها خیلی داره تغییر میکنه. شاید یه همچین اتفاقاتی در زندگی های آینده ما ، در فرهنگ آینده ما دیگه رخ نده. خیلی حیف میشه.